٣٣ روز پیش بود که راهی کربلا شد، ولی بعد از آن دیگر هیچ خبری از او نشد. مرد ٥٦ ساله با خوشحالی عازم سفر زیارتی اش شد. بعد از سال ها جهت نخستین بار بود که به
گمشده کربلا در زلزله کرمانشاه پیدا شد
عبارات مهم : تصادف
٣٣ روز پیش بود که راهی کربلا شد، ولی بعد از آن دیگر هیچ خبری از او نشد. مرد ٥٦ ساله با خوشحالی عازم سفر زیارتی اش شد. بعد از سال ها جهت نخستین بار بود که به این سفر می رفت و شور و شوق زیادی داشت. ولی درست از همان شب اول به طرز مرموزی ناپدید شد. خانواده اش هیچ اطلاعی از آینده او نداشتند. همگی در پایتخت کشور عزیزمان ایران بسیج شده است بودند که ردی از مسافر کربلا پیدا کنند. ولی هیچ نشانه ای از این مرد میانسال نبود. تا این که بالاخره یک تماس تلفنی خبر از کشف شدن مسافر کربلا داد. غلامرضا محمودی بخش، در راهروی بیمارستانی در کرمانشاه پیدا شده است بود. مردی که به عیادت پدرش در بیمارستان آمده بود، غلامرضا را پیدا کرده و تصمیم گرفته بود به او کمک کند. درنهایت هم با کمک این مرد و ادمین پیج گمشدگان در اینستاگرام، خانواده محمودی بخش جهت دیدار با پدرشان راهی بیمارستان شدند.
گمشده کربلا در زلزله کرمانشاه پیدا شد
غلامرضا محمودی بخش هیچ بیماری نداشت. ولی درست بعد از یک تصادف بود که همه چیز از یادش رفت. حافظه اش را از دست نداده بود، ولی نمی توانست اطلاعات درستی از منزل و زندگی اش بدهد. هیچ کس نمی توانست خانواده و محل زندگی او را شناسایی کند. در بیمارستان مانده بود، سردرگم و تنها. تا این که درست در شب دومین زلزله پرقدرت کرمانشاه، مردی جوان جهت عیادت پدرش که تصادف کرده بود، به بیمارستان طالقانی رفت. او در راهروی بیمارستان با مردی میانسال روبه رو شد. مردی که نشان می داد پریشان و سردرگم است. غم زده و ناراحت گوشه ای نشسته بود. مرد جوان به سراغش رفت و از او سوالاتی پرسید، تا این که متوجه شد او از خانواده اش دور مانده هست. بابک سالاری منش مردی که مسافر کربلا را پیدا کرده بود، راجع به جزییات این ماجرا به خبرنگار «شهروند» گفت: «شبی بود که زلزله ٦ ریشتری در سرپل ذهاب آمد. من خودم ساکن کرمانشاه هستم و پدر و مادرم نزدیک سر پل ذهاب زندگی می کنند. سریع با پدرم تماس گرفتم که ببینم حالشان خوب است یا نه؛ متوجه شدم پدرم تصادف کرده و در بیمارستان هست. بلافاصله خودم را به بیمارستان رساندم. از پدرم عیادت کردم. خداروشکر حالش خوب بود.
در آن میان در راهروی بیمارستان مردی را دیدم که لباس بیمارستان به تن داشت و روی صندلی نشسته بود. فقط داشت به مردم نگاه می کرد. دقایقی او را زیر نظر گرفتم و دیدم هیچ کس را ندارد. پریشان بود. جهت همین به سراغش رفتم. با او صحبت کردم. فهمیدم چند روز پیش تصادف کرده و حالش هم خوب شده است هست. ولی چون خانواده اش را پیدا نکرده اند، در بیمارستان مانده هست. از او سوالاتی راجع به خانواده اش پرسیدم، ولی در مورد زیاد پرسش هایم اطلاعاتی نداشت. مرتب می گفت نمی دانم. انگار حافظه اش دچار مسئله شده است بود. ولی یک سری چیزها هم یادش بود. به عنوان نمونه می گفت که راهی کربلا بوده هست. با اطلاعاتی که از او گرفتم تلاش کردم خانواده اش را پیدا کنم. دلم برایش سوخت و تصمیم گرفتم به او کمک کنم. از او یک تصویر گرفتم در پیج خودم و پیج هایی که می دانستم فالوور زیادی دارند منتشر کردم.
٣٣ روز پیش بود که راهی کربلا شد، ولی بعد از آن دیگر هیچ خبری از او نشد. مرد ٥٦ ساله با خوشحالی عازم سفر زیارتی اش شد. بعد از سال ها جهت نخستین بار بود که به
تا این که ادمین پیج گمشدگان به من زنگ زد و اطلاعات این مرد را گرفت. او اطمینان داد که تمام تلاشش را جهت پیدا کردن خانواده این مرد می کند. واقعا هم تلاش هایش نتیجه داد. چند روز بعد خانواده اش پیدا شدند. توانست خانواده غلامرضا را پیدا کند. آنها در پایتخت کشور عزیزمان ایران زندگی می کنند در صورتی که غلامرضا به من می گفت محل زندگی اش اسلامشهر هست. با این حال خیلی خوشحال شدم که این مرد بالاخره از سرگردانی و پریشان حالی نجات یافت.» در ادامه دختر غلامرضا هم به «شهروند» گفت: «پدرم راننده ماشین سنگین بود، ولی بازنشسته شده بود. او هنگامی که راهی کربلا می شد هیچ بیماری نداشت. اصلا آلزایمر یا مسئله حافظه نداشت. نمی دانیم چه بر سرش آمده هست. او ٣٣ روز پیش راهی کربلا شد. نخستین بارش بود برای همین شوق و ذوق زیادی داشت. هنگامی که رفت یک بار با او صحبت کردیم. ولی دیگر گوشی تلفنش خاموش شد. هیچ خبری از او نداشتیم. تا این که کم کم دلواپس شدیم. به پلیس خبر دادیم. به همه جایی که فکر می کردیم خبر ناپدید شدن پدرم را دادیم. حتی با شرکت حج و زیارت هم عنوان را در میان گذاشتیم.
اما هیچ کس خبری از پدرم نداشت. پدرم با یکی از دوستانش به این سفر رفته بود. بالاخره بعد از چند روز او را پیدا کردیم. می گفت تا همدان با پدرم بوده ولی بعد از آن با هم دعوا کرده اند و راهشان از هم جدا شده است هست. او گفت که به تنهایی به کربلا رفته و برگشته است و خبری از پدرم ندارد. نمی دانستیم چه بر سرش آمده، پدرم کاملا سالم بود. من و دو خواهر دیگرم به همراه مادرم در این ٣٣ روز هر روز و هر شب به جست وجو پرداختیم. از هرجا می توانستیم سراغی از پدرم گرفتیم ولی پیدا نشد. تا اینکه صبح روز دوشنبه ١٢ آذر ماه خانمی با من تماس گرفت و مشخصات پدرم را داد. عکسش را هم برایم فرستاد. بلافاصله پدرم را شناختیم. او گفت که مردی جوان پدرم را در بیمارستان پیدا کرده و مراقب او است.
بلافاصله با آن مرد تماس گرفتیم و متوجه شدیم که پدرم تصادف کرده و بعد از تصادف هم چیز زیادی یادش نمی آید، به طوری که آن مرد تصور کرده بود پدرم آلزایمر دارد. نمی دانیم چه بر سر پدرم آمده که هیچ چیزی یادش نمی آید. ولی او آلزایمر نداشت. بلافاصله راهی کرمانشاه شدیم تا پدرم را از بیمارستان بیاوریم. به ما گفتهاند که حالش خوب است و هیچ آسیب جدی جسمی به او وارد نشده هست. ما حتی نمی دانیم که او به کربلا رفته یا نه؛ مدارک داشته است یا نه، باید صبر کنیم حالش بهتر شود تا از خودش بپرسیم.»
گمشده کربلا در زلزله کرمانشاه پیدا شد
شهروند
واژه های کلیدی: تصادف | زلزله | زندگی | کربلا | خانواده | خانواده | کرمانشاه | کرمانشاه | بیمارستان | بیمارستان












